جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
offshore
اطلاعات دستوری
مثالها
Many species of fish can be found offshore in deeper waters.
گونههای بسیاری از ماهیها را میتوان در دور از ساحل در آبهای عمیقتر یافت.
offshore
01
دور از ساحل
situated or occurring in the sea, typically away from the shore or coast
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The company invested in offshore drilling for oil extraction.
شرکت در حفاری فراساحلی برای استخراج نفت سرمایهگذاری کرد.
1.1
به سوی دریا, فراساحلی
(of winds) having a direction that blows from the land toward the sea
مثالها
The offshore winds made sailing challenging for the small boats.
بادهای دور از ساحل، قایقرانی را برای قایقهای کوچک چالشبرانگیز کرد.
02
خارجی, آفشور
relating to or originating in a foreign country
مثالها
The company moved its headquarters to an offshore location to benefit from lower taxes.
شرکت مقر خود را به یک مکان آفشور منتقل کرد تا از مالیاتهای کمتر بهرهمند شود.
to offshore
01
به خارج از کشور انتقال دادن, آفشور کردن
to move business operations to another country to save money or follow easier rules
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
offshore
سومشخص مفرد
offshores
وجه وصفی حال
offshoring
گذشته ساده
offshored
اسم مفعول
offshored
مثالها
The company offshored its factories to cut costs.
شرکت کارخانههای خود را به خارج از کشور منتقل کرد تا هزینهها را کاهش دهد.



























