جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بهروزرسانی نرمافزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.
من یک مبل جدید خریدم، و هنوز آن بوی تازه و استفاده نشده را دارد.
جدید, تازه خریداری شده
من همین هفته گذشته یک لپتاپ جدید گرفتم و همین حالا هم بهرهوری من را بهبود بخشیده است.
انتقال به یک کشور مختلف او را با دنیایی از تجربیات جدید آشنا کرد.
پس از سالها کار در یک شغل، او تصمیم گرفت که زمان آن رسیده تا در حرفهاش مسیر جدیدی را در پیش بگیرد.
جدید, مدرن
طراحی ساختمان جدید معماری مدرن و مواد پایدار را در بر میگیرد.
جدید, تازه کشف شده
دانشمندان شناسایی یک گونه جدید از ماهی در اعماق اقیانوس را اعلام کردند.
جدید, بیتجربه
از آنجا که او در آشپزی تازهکار است، دستور العمل را دقیقاً دنبال کرد.
جدید, تازه وارد
تو اینجا تازهواردی، مگه نه؟ بذار دورادور دفتر رو بهت نشون بدم.
مرد جوان و همسر جدید او هفته آینده به ماه عسل میروند.
جدید, تجدید شده
پس از ماهها درمان، او به عنوان یک مرد جدید بیدار شد، آماده برای روبرو شدن با زندگی با نگاهی مثبت.
جدید, تازه
بازار کشاورزان پر از سیبزمینیهای تازه بود، نرم و عالی برای برشته کردن.
یونانی مدرن با یونانی باستان، به ویژه در تلفظ و واژگان، کاملاً متفاوت است.
جدید, تازه
یک روز جدید آغاز شده است، که فرصتها و چالشهای تازه به همراه میآورد.
همه برای ملاقات با نوزاد جدید در گردهمایی خانواده هیجانزده بودند.
جدید-, نو-
او از استقلال تازه یافتهاش پس از نقل مکان از خانه والدینش هیجانزده بود.
درخت واژگانی



























