جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reinvigorated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most reinvigorated
شکل تفضیلی
more reinvigorated
درجهپذیر
مثالها
She felt reinvigorated after a week of rest and relaxation at the spa.
او پس از یک هفته استراحت و آرامش در اسپا احساس تجدید قوا کرد.
درخت واژگانی
reinvigorated
invigorated
invigorate
invigor



























