جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reinvigorated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most reinvigorated
شکل تفضیلی
more reinvigorated
درجهپذیر
مثالها
After a long holiday, he felt reinvigorated and ready to tackle new challenges at work.
پس از تعطیلات طولانی، او احساس سرزندگی دوباره کرد و آماده مقابله با چالشهای جدید در کار شد.
درخت واژگانی
reinvigorated
invigorated
invigorate
invigor



























