جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قالب
او شکلات را در یک قالب قلبشکل ریخت.
قالب, ریختهگری
مجسمه گلی یک قالب کامل از مدل اصلی بود.
قالب, شخصیت
او از سرشتی متفاوت از همکارانش بود، همیشه در جستجوی ماجراجویی.
کپک, قارچ
نان که مدت زیادی بیرون مانده بود، کپک سبز ایجاد کرد.
هوموس, خاک آلی
باغ به لطف خاکبرگ تیره و غنی شکوفا شد.
شکل دادن
او با دقت گل را روی چرخ کوزهگری به یک گلدان زیبا قالب زد.
قالب گیری کردن, شکل دادن
هنرمند یک مجسمه را از خاک رس قالب زد، آن را با دقت به شکل یک نمای واقعگرایانه از یک شکل انسانی درآورد.
کپک زدن, پوشیده شدن از کپک
اگر نان را در هوای مرطوب بیرون بگذارید، به سرعت کپک میزند و برای مصرف نامناسب میشود.
تحت تاثیر قرار دادن
آموزههای والدین و مربیانش جهانبینی او را شکل دادند.
قالب گیری کردن, تنظیم کردن
ارتز سفارشی به شکل قالبگیری شده بود تا با خطوط منحصر به فرد پای بیمار تطابق داشته باشد.
درخت واژگانی



























