جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
جا گذاشتن, فراموش کردن
کاشف، قطبنمای قابل اعتماد خود را در غار جا گذاشت.
به جا گذاشتن, به ارث گذاشتن
موسیقیدان محبوب از خود به جا گذاشته است میراثی از موسیقی الهامبخش که نسلهای آینده را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
پشت سر گذاشتن, سبقت گرفتن
فناوری نوآورانه شرکت، رقبای خود را در بازار پشت سر گذاشت.
به جا گذاشتن, اثر گذاشتن
نویسنده ردی از خردههای نان در داستان خود به جا گذاشت، به طور ظریف به افشاگریها یا پیچشهای داستانی آینده اشاره کرد.
پشت سر گذاشتن, رها کردن
هنرمند رویاهای کودکی خود را برای تبدیل شدن به یک دکتر پشت سر گذاشت و در عوض عشق خود به نقاشی را در آغوش گرفت.
پشت سر گذاشتن
با هر قدم، کوهنورد خسته مسیر شیبدار کوه را پشت سر گذاشت.
به جا گذاشتن, پشت سر گذاشتن
علیرغم مرگ نابهنگامش، جان از خود به جا گذاشت خانوادهای دوستداشتنی که خاطرهاش را گرامی میداشتند.



























