جایی که در سراسر,جایی که از طریق
در حالی که
جایی که بین,بین که
از طریق آن • که به وسیله آن,به نحوی که
که در آن,جایی که
در زیر,در بخشهای بعدی
به دنبال آن
هرجا • هر کجا,هر جا
منابع و دانش
تحریک کردن
اشتها را باز کردن
که
آبپنیر
کدام • چه
هر کدام که,هر یک
یک نسیم,یک وزش باد • دمیدن,زمزمه کردن
مدت • درحالی که
(با استراحت) زمان گذراندن
تا فرصت هست
مادامی که شرایط مساعد است
حین
هوس
*گیلانشاه ابروسفید
ناله کردن • زوزه
هوسآلود
*بلوبری
*چک بوتهای
ناله کردن • ناله,شکایت
غر زدن • شکایت,ناله
*شیهه کشیدن • شیهه,صدای مشخص اسب
شلاق زدن • شلاق,تازیانه
*عقرب شلاقی
*مار شلاقی
سریع درست کردن (غذا)
عقرب شلاقی,اوروپیگ
تازیانه,شلاق
واخوردگی گردن
خامه زدهشده
سگ ویپت
شلاق زدن,تازیانه زدن • شیک,مدرن
شبگرد
چرخیدن سریع,پیچیدن • چرخش,آشفتگی
چرخ و فلک,دستگاه چرخشی • چرخیدن مثل فرفره,چرخ زدن
آبچرخه
جکوزی • چرخیدن,گرداب زدن
گردباد
عشق آتشین
سفر کوتاه
لوله چرخان,لوله لرزان
هلیکوپتر,اتوژیرو
صدای وزوز • وزوز,همهمه
سریع حرکت کردن • برس لباس,برس تمیزکاری
سبیل (حیوان) • مجهز کردن به سبیل,مجهز کردن به ویسکر
ریش دار,سبیل دار
سبیل,موهای صورت
ریشدار,موی روی گونه و چانه
ویسکی
بطری ویسکی,شیشه ویسکی
ویسکیمک (نوشیدنی الکلی)
ویسکی با آبلیمو
*ویسکی مک
ویسکی با آبلیمو
نجوا کردن • زیر لب,پچ پچ
زمزمه شده,پچ پچ شده
زمزمه,پچ پچ • زمزمه کننده,پچ پچ کننده
گالری زمزمه,سالن زمزمه
ویست (نوعی بازی ورق)
سوت زدن • سوت,نی
خود را نترس نشان دادن
بیهوده تلاش کردن
پست سوت,علامت سوت
افشاگر,خبرچین
زبان سوت,ارتباط از طریق سوت
سوت زدن,عمل سوت زدن
سفید • سفیدپوستان,افراد نژاد سفید • سفید کردن,روشن کردن
*پروانه پادشاه سفید
مثل گچ سفید
کاملا سفید
*لوبیا سفید
*آبجو گندم
کمربند سفید,سطح ابتدایی
گلبول سفید
گلبول سفید,لکوسیت
*نان سفید
سلول سفید خون,لوکوسیت
*شکلات سفید
کریسمسِ برفی
*قهوه سفید
سلول سفید خون,لوکوسیت
کرکر سفید,سفیدپوست فقیر جنوبی
*انگورفرنگی سفید
کوتوله سفید,ستاره کوتوله سفید
مایه دردسر پرهزینه
پرچم سفید
آرد سفید
روباه قطبی,روباه سفید
کالاهای سفید,منسوجات خانگی سفید
برگ برنده
هاتداگ سفید
*کوکتیل وایت لیدی