جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کوبیدن, ساییدن
او مجبور بود دانههای قهوه را آسیاب کند قبل از اینکه قهوه صبحگاهی خود را دم کند.
ساییدن, مالش دادن
چرخدندههای ساعت قدیمی شروع به ساییدن کردند وقتی که میچرخیدند، صدای بلند و نامنظمی تولید میکردند.
آسیاب کردن, به کار انداختن
او یک سنگ آسیاب را آسیاب میکرد تا عملکرد روان آن را در فرآیند آسیاب کردن دانهها تضمین کند.
آسیاب کردن, رقصیدن
در کلاب، زوجها به ریتم موسیقی خرد میکردند، در ریتم و انرژی دنس فلور گم شده بودند.
سخت کار کردن, تلاش کردن
علیرغم چالشها، او به سختکوشی در تحصیلات پزشکی خود ادامه داد.
آسیاب کردن, تیز کردن
کارگر فلز به دقت میله فلزی را سایید تا به یک پایان صاف و دقیق دست یابد.
سخت درس خواندن, حفظ کردن
کتابخانه پر از دانشجویانی بود که برای امتحانات میانترم خود سخت درس میخواندند.
آسیاب کردن, تحت فشار قرار دادن
شرایط سخت کارخانه روحیه کارگران را خرد میکند.
آسیاب کردن, موج سواری تهاجمی
او عاشق خرد کردن موجهاست، همیشه خودش را مجبور میکند تا سریعتر برود.
آسیاب کردن, خرد کردن
آسیاب کردن دانههای قهوه عطری غنی آزاد کرد.
روال, کار یکنواخت
او از کار تکراری روزانه در دفتر شکایت کرد.
آسیاب, درجه آسیاب
اسپرسو به آسیاب ریز قهوه نیاز دارد.
کتابخوان, مطالعهگر
او به دلیل مطالعه تا دیروقت کتابباز نامیده شد.
درخت واژگانی



























