جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
منجمد شدن, یخ بستن
همانطور که دما در طول شب کاهش یافت، آب در حوضچه شروع به یخ زدن کرد.
منجمد کردن
هوای سرد در حال حاضر در حال یخ زدن حوضچه است.
احساس سرمای شدید کردن, یخ زدن
علیرغم پوشیدن چندین لایه، او هنوز در حالی که در باد تلخ زمستانی منتظر اتوبوس بود یخ میزد.
بسیار سرد بودن (هوای زیر صفر درجه)
پیشبینی حاکی از آن بود که دما در طول شب یخ میزند، که ساکنان را به رعایت احتیاط در برابر یخبندان ترغیب کرد.
منجمد کردن (در فریزر)
من قسمتهای اضافی سوپ را در ظروف جداگانه منجمد میکنم برای وعدههای سریع بعدی.
در جای خود میخکوب شدن, خشک زدن
همانطور که خرس از جنگل بیرون آمد، سارا یخ زد، ناتوان از حرکت یا فریاد.
بیتوجهی کردن, نادیده گرفتن
وقتی او درخواست کمک کرد، او با نگاهی او را منجمد کرد، و باعث شد احساس ناخوشایندی کند.
مسدود کردن
دولت تصمیم گرفت داراییهای شرکت مشکوک به پولشویی را تا تکمیل تحقیقات مسدود کند.
نگه داشتن تصویر (برای دیدن یک صحنه از فیلم)
در کلاس تحلیل فیلم، استاد اغلب فیلم را متوقف میکرد تا در مورد صحنههای خاص به تفصیل بحث کند.
هنگ کردن
کامپیوتر من هنگام کار روی گزارش یخ زد.
اختلال, توقف
پروژه پس از قطع بودجه به یک توقف رسید.
هوای سرد و یخبندان
یخبندان زودرس محصولات را آسیب زد.
تابت نگه داشتن (قیمت، حقوق و غیره)
دولت توقف افزایش اجارهبها را اعمال کرد.
انجماد
یخ زدن آب در لولهها باعث ترکیدن آنها شد.
حرکت نکن!
ایست! دستهایت را بالا ببر و تکان نخور!
درخت واژگانی



























