جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
زمینه (کاری، تحصیلی و...), رشته، حوزه
او یک متخصص در زمینه ژنتیک است.
مزرعه
گوسفندان در مزرعه سبز به آرامی در حال چرا بودند.
میدان (مغناطیسی و...)
میدان گرانشی زمین اجسام را به سمت مرکز خود میکشد.
بعد از بازی، بازیکنان تجهیزات خود را در زمین گذاشتند.
کشاورزان به دقت در مزرعه کار کردند، بذرها را برای برداشت آینده کاشتند.
میدان نبرد, میدان
سربازان قبل از شروع نبرد از میان میدان باز رژه رفتند.
میدان, محل
زیستشناسان آزمایشهایی در میدان جنگل انجام دادند.
حوزه, بخش
او یک چهره پیشرو در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر است.
میدان, بدن
اعداد حقیقی تحت جمع و ضرب استاندارد یک میدان تشکیل میدهند.
میدان, گروه
مورد علاقه میدان را از ابتدا تا انتها رهبری کرد.
گروه شرکت کنندگان, شرکت کنندگان
میدان دوندگان در خط شروع برای ماراتن صف کشیدند.
فرودگاه, زمین پرواز
جتهای جنگنده پس از مأموریت خود به میدان بازگشتند.
میدان, میدان دید
میدان تلسکوپ کهکشانهای دور را آشکار کرد.
فیلد, منطقه
پایگاه داده نامها را در یک فیلد جداگانه ذخیره میکند.
میدان, منطقه
میدان نفتی صدها کیلومتر مربع را در بر میگیرد.
در پست دفاعی بازی کردن, در پست دفاعی بودن
او برای بازی در دفاع در موقعیت چپ در طول بازی بیسبال منصوب شد.
قطع کردن, جمع آوری کردن
او در تمرین توپها را در پست شورتاستاپ میگیرد.
به میدان فرستادن, جای دادن
مربی تصمیم گرفت مهاجم تازهکار را در بازی امروز به میدان بفرستد.
به سوالات پاسخ دادن
معلم به سوالات دانش آموزان پاسخ داد.
درخت واژگانی



























