جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او به آرامی صورت خود را با آب گرم و صابون شست.
حالت چهره, حالت صورت
چهره او با دیدن هدیه غافلگیرکننده از شادی روشن شد.
ظاهر
سطح
صورت چکش از سالها استفاده سنگین فرسوده شده بود.
چهره, صورت
او یک چهره آشنا در کافی شاپ محلی بود.
سطح
صورت ساعت زمان را به وضوح به همه در اتاق نشان می داد.
صورت
چهره گربه بیانگر بود، با چشمانی گشاد و سبیلهایی که میلرزید.
سطح
سطح
کوهنوردان به دقت از روی صخرهٔ عمودی عبور کردند.
اعتبار, شهرت
او پس از عدم تحقق وعدههایش آبرو خود را از دست داد.
گستاخی, پررویی
بیشرمانهگی او در جلسه با مخالفت شدید تیم روبرو شد.
فونت, سبک نوشتار
طراح برای جلب توجه، یک قلم پررنگ برای عنوان انتخاب کرد.
حالت صورت
ورزشکار محبوب
چهره دنیای کشتی، جان سینا، همیشه برای عدالت و افتخار میجنگد.
مواجه شدن, روبهرو شدن
کارمندان اغلب با چالشهای سازگاری با سیاستهای جدید محل کار مواجه میشوند.
مواجه شدن, مقابله کردن
او مجبور شد در یک مناظره پرتنش روی صحنه با حریفش روبهرو شود.
مقابل چیزی یا کسی بودن
هتل رو به اقیانوس دارد و از هر اتاق چشماندازهای تماشایی ارائه میدهد.
خانه به سمت شرق روبرو است، که اجازه میدهد نور صبحگاهی زیادی وارد شود.
چرخیدن, چرخاندن
او به سمت مخاطبان چرخید تا روبهروی آنها بایستد، آماده شروع سخنرانیاش.
مواجه شدن, برخوردن
مدیر با ارائه مدارکی از تاخیرهای مکرر او، روبهرو شد.
پوشاندن, پوشانده شدن
سازندگان دیوارهای خارجی را با سنگ پوشاندند تا به خانه ظاهری روستایی بدهند.
چرخاندن, قرار دادن
کروپیه قبل از ادامه بازی با دقت کارتهایش را برگرداند.
درخت واژگانی



























