جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عجله کن, بجنب، زود باش
پیشرفت کردن, بهتر شدن، خوب پیش رفتن
مهارتهای زبانی او واقعاً در حال پیشرفت است. او الآن روانتر صحبت میکند.
ناگهان اتفاق افتادن
طوفان ناگهانی شروع شد، با بادهای شدید و باران سنگین.
به سمت کسی یا چیزی رفتن
من سگم را صدا زدم، و او مطیعانه به سمت من آمد.
فراهم شدن, موجود شدن
فرصت تحصیل در خارج از کشور بالاخره فراهم شد، و من بلافاصله اقدام کردم.
شروع به کار کردن, روشن شدن
دکمه پاور را فشار دادم، اما کامپیوتر کمی طول کشید تا روشن شود.
ابراز علاقه کردن
او تمام شب به او نزدیک میشد، به او تعریف میکرد و سعی میکرد او را تحت تأثیر قرار دهد.
در برنامهای حاضر شدن
خواننده محبوب امشب به عنوان مهمان در برنامه گفتگو حضور خواهد یافت.
به کسی یا چیزی بر خوردن
من در پارک قدم میزدم که ناگهان به یک گروه گوزن برخوردم که آرام در حال چرا بودند.
ظاهر شدن
ستارهها شروع به محو شدن کردند وقتی که خورشید شروع به ظاهر شدن در صبح زود کرد.
شروع به ظاهر شدن, ظاهر شدن
بعد از ناهار سردرد شروع به ظاهر شدن کرد.
بیخیال, وایسا



























