جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برس (مو)
من معمولاً از یک برس با موهای طبیعی برای توزیع روغنها در موهایم استفاده میکنم.
فرچه, برس
او از یک برس برای پاک کردن گرد و غبار از قفسهها استفاده کرد.
قلممو, برس نقاشی
برس زدن, عمل برس زدن به مو
تماس, برخورد
درگیری جزئی, نزاع
مسواک زدن, مسواک زدن دندان
بوته, درختچه
تماس, اصطکاک
دم پرپشت, دم قلم مویی
برس, ذغال
برس کشیدن (مو), شانه کردن
او هر صبح موهایش را شانه میزند تا صاف و مرتب شود.
مسواک زدن
او هر صبح و شب دندانهایش را مسواک میزند تا آنها را تمیز نگه دارد.
لمس کردن به آرامی, به سرعت رد شدن
دستش به سطح میز برخورد کرد در حالی که به سمت کتاب میرسید.
به سرعت رد شدن, سریع گذشتن
او در راهروی شلوغ بدون گفتن کلمهای از کنار من گذشت.
پاک کردن, راندن
او با یک حرکت سریع مگس را از روی بازویش زد.
مسواک زدن, اعمال کردن با قلم مو
او قبل از اضافه کردن سبزیجات روغن را روی تابه مالید.
درخت واژگانی



























