جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برای
من یک بلیط برای کنسرت امشب خریدم.
برای (زمان و مسافت), به مدت، به مسافت
او بیش از ده سال است که در شهر زندگی میکند و همه بهترین مکانها را میشناسد.
برای, مختص به
این ابزار برای برش کاغذ طراحی شده است.
برای, به منظور
او برای امتحان سخت مطالعه کرد.
برای
"عشق" اصطلاحی است که برای بیان محبت و مراقبت عمیق استفاده میشود.
برای
او به خاطر سختکوشیاش ترفیع گرفت.
برای
پیادهروی به مایلها از میان جنگل انبوه ادامه یافت.
برای, به سوی
او سوار یک پرواز به پاریس شد.
برای
جلسه برای ساعت 2 بعدازظهر برنامهریزی شده است.
برای
او برای مصاحبه شغلی کت و شلوار و کراوات پوشید.
برای, در عوض
من کتابم را به عوض دفترش معامله کردم.
برای
او برای یک شرکت چند ملیتی کار میکند.
برای
او به نمایندگی از تیمش در جلسه صحبت کرد.
من در مسابقه برای تو ریشه میزنم.
برای, با توجه به
ماشین برای محدوده قیمتش سریع است.
برای
موسیقی برای گوشهای حساس من خیلی بلند است.
برای
این برای هیئت منصفه است که حکم را تعیین کند.
او نقاشی را به قیمت 200 دلار در حراجی خرید.
زیرا، چونکه
او زود به رختخواب رفت، چون جلسه مهمی در صبح داشت.



























