جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اعطا کردن
مدیر پروژه را به تیم توانمند خود واگذار کرد.
باعث واژگون شدن چیزی شدن
باد شدید چتر را در ساحل برگرداند.
واژگون شدن, برگشتن
لیوان واژگون شد، محتوای خود را ریخت.
برگرداندن, چرخاندن
پخش کننده رکورد، وینیل را برمیگرداند تا طرف دیگر آن پخش شود.
غلت زدن, تغییر موقعیت دادن
تشک ناراحت هتل مسافر خسته را مجبور کرد بارها غلت بزند، به دنبال وضعیتی راحتتر.
برگرداندن, شخم زدن
باغبان قبل از کاشتن گلهای جدید خاک را برگرداند.
گردش مالی داشتن, تولید کردن
استارتاپ سود را زودتر از حد انتظار به دست آورد.
لو دادن
بازیکن توپ را از دست داد، که به تیم حریف اجازه داد تا برتری کسب کند.
برگرداندن, گشتن
او تمام اتاق را برگرداند تا کلیدهای گمشدهاش را پیدا کند.
تفکر کردن, تامل کردن
او پیشنهاد را در ذهنش بررسی کرد قبل از اینکه تصمیم بگیرد.
روشن کردن, موتور را روشن کردن
او به سرعت موتور موتورسیکلت را روشن کرد، مشتاق برای رفتن به جاده.
روشن شدن, کار کردن
ژنراتور علیرغم چندین بار تلاش روشن نشد.
تغییر دادن, عوض کردن
ما اغلب در نیمهوقت کانال عوض میکنیم تا هایلایت بازیهای دیگر را ببینیم.
دزدیدن, سرقت کردن
تلاش گروه برای سرقت کازینو زمانی که دستگیر شدند شکست خورد.
تبدیل کردن, تغییر دادن
ساختمان قدیمی کارخانه به یک استودیوی هنری پر جنب و جوش برای هنرمندان محلی تبدیل شد.
تجدید کردن, برگرداندن
فروشگاه کتاب به طور منظم موجودی خود را تغییر میدهد تا انتشارات جدید را نمایش دهد و انتخابها را بهروز نگه دارد.



























