جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آراستن, تزئین کردن
او تصمیم گرفت لباس ساده خود را با یک توری ظریف تزئین کند تا ظاهری شیکتر به آن بدهد.
موهای کسی را کوتاه کردن, اصلاح کردن
آرایشگر با مهارت موی مشتری را کوتاه کرد تا ظاهری آراسته به دست آورد.
هرس کردن, کوتاه کردن، چیدن
او بوتههای جلوی خانه را هرس کرد تا به باغ ظاهری آراستهتر بدهد.
لاغر کردن, فرم دادن
او به طور منظم ورزش کرده تا قبل از تعطیلات تابستانی کمرش را لاغر کند.
تنظیم کردن, متوازن کردن
خلبان هواپیما را تنظیم کرد تا سرعت هوایی خاصی را حفظ کند.
از مقدار چیزی کاستن
آنها تصمیم گرفتند با حذف هزینههای غیرضروری، بودجه خود را کاهش دهند.
تنظیم کردن, تریم کردن
ملوان بادبان اصلی و جیب را تنظیم کرد تا باد را با کارایی بیشتری بگیرد.
او با ورزش منظم و رژیم غذایی متعادل، اندامی خوش فرم را حفظ کرد.
مرتب (در ظاهر)
پیشخدمت آراسته یک یونیفرم بینقص پوشیده بود.
ساده, بیآلایش
خطوط ساده قایق بادبانی به آن ظرافت میبخشید.
مرتب, خوب نگهداری شده
چمن مرتب تازه چیده شده بود.
تزئین, حاشیه
لباس حاشیه توری در امتداد آستینها داشت.
حالت عالی, نظم بیعیب
باغ برای عروسی در حالت کاملی بود.
هرس, برش
آرایشگر به ریشش یک اصلاح سریع داد.
تعادل, تریم
خلبان تریم را برای کروز تراز تنظیم کرد.



























