جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
من همیشه از گوش دادن به موسیقی در حین سفر با قطار لذت میبرم.
کاروان
دنباله لباس
زنجیره
سیستم گیربکس
پیامدهای یک واقعه
آموزش دادن, تعلیم دادن, یاد دادن
مربی به طور منظم تیم را در مورد استراتژیهای جدید برای بازی آموزش میدهد.
آموزش دیدن
کارمندان به طور منظم آموزش میبینند تا در مورد استانداردهای صنعت بهروز بمانند.
تمرین کردن
تیم هفتهای دو بار در باشگاه محلی تمرین میکند.
آموزش دادن
آکادمی نظامی او را آموزش داد تا یک سرباز ماهر شود، به او تکنیکهای نبرد، استراتژی و انضباط را آموزش داد.
پرورش دادن
او سگش را آموزش داد تا حرکات مختلفی انجام دهد.
شکارچی تفنگش را به سمت گوزن نشانه رفت، در انتظار شلیک بینقص.
تعلیم دادن, آموزش دادن
به سبکهای مختلف موسیقی گوش دهید تا گوش خود را تمرین دهید.
روی زمین کشیدن
کارگران جعبههای سنگین را کشیدند تا آنها را روی کامیون بار بزنند.
با قطار سفر کردن
ما تصمیم گرفتیم به جای رانندگی برای جلوگیری از ترافیک، با قطار به شهر برویم.



























