جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
لمس کردن
لطفاً نمایشگر شیشهای شکننده را لمس نکنید.
تحت تاثیر قرار دادن, اثر داشتن
مقررات جدید تمام جنبههای عملیات تجاری ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
لمس کردن
شاخههای درختان در طول طوفان سقف خانه را لمس کردند.
از نظر احساسی تحتتأثیر قرار گرفتن
نامه صمیمی از دوستش او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.
تماس دادن, رساندن
کودک انگشتش را به اجاق گاز داغ لمس داد و سریع آن را عقب کشید.
مشارکت کردن, درگیر شدن
آن پروژه یک آشفتگی کامل است و من حتی با یک چوب سه متری هم به آن دست نمیزنم.
دستکاری کردن, تغییر دادن
او به فرزندانش هشدار داد که به تزئینات ظریف روی قفسه دست نزنند.
پسانداز او پس از سالها پسانداز دقیق سرانجام به ۱۰٬۰۰۰ دلار رسید.
معادل بودن, رسیدن
آشپزی او به سطح غذاهای گورمهای که در رستورانهای لوکس سرو میشود، میرسد.
لمس کردن (اثرگذاری)
سخنرانی سخنران به چالشهایی که کارآفرینان در عصر دیجیتال با آن مواجه هستند اشاره کرد.
اثر گذاشتن, تغییر دادن
ذرهای از غم لمس کرد صدایش را وقتی که از حیوان خانگی گمشدهاش صحبت میکرد.
امتحان کردن (خوردن), چشیدن
او رژیم دارد، بنابراین احتمالاً فقط لمس خواهد کرد غذای اصلی را.
قدرت لامسه
افراد نابینا برای خواندن بریل به لمس تکیه میکنند.
مقدار کمی, ذرهای
کمی نمک به سوپ اضافه کنید.
او لمس پارچه نرم را احساس کرد.
کنار هم قرار دادن (بدون فاصله در میانشان)
بلوکها در امتداد لبهها با هم تماس داشتند.
سبک, استایل
نقاشی لمسه استاد را دارد.
تعامل ارتباطی
یک لمس دوستانه میتواند کسی را آرام کند.
حس لامسه (دریافتشده توسط گیرندههای پوستی)
لمس شن بر روی پوست آرامشبخش است.
مهارت (در رسیدگی به امور)
او مذاکرات را با لمسی سبک مدیریت کرد.
طلبِ پول
هر درخواست در حمایت از هدف مهم است.
حمله (بیماری خفیف)
او از یک حمله خفیف آنفولانزا رنج برد.
یک تماس, یک جزئیات
نوار طلایی یک لمس لوکس به لباس اضافه کرد.
درخت واژگانی



























