جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
با قدرت فشار دادن, فرورفتن
شوالیه شمشیرش را در دشمن فرو برد و به سرعت حریفش را شکست داد.
تحمیل کردن, اجبار کردن
مدیر پروژه جدید را به کارمند تحت فشار تحمیل کرد.
با قدرت پیش رفتن, هل دادن با قدرت
کشتی با قدرت از میان امواج گذشت و به سوی دریای باز پیش رفت.
هل دادن, ناگهانی قرار دادن
مدیر جدید را به سمت نقش رهبری هل داد، آنها را به چالش کشید تا مسئولیت را به عهده بگیرند.
فرو کردن, سوراخ کردن
شوالیه شمشیرش را فرو کرد در زره دشمن، ضربهای دقیق وارد کرد.
هل دادن, راندن
دربهای شلوغ آسانسور باز شد و مردم سعی کردند قبل از بسته شدن دوباره هل دهند به داخل.
رانش, پرتاب شدن
موتورهای راکت به سمت بالا فشار میآورند، فضاپیما را به مدار میفرستند.
رانش
رانش, نیروی محرکه
ضربه محکم با چاقو یا ابزار تیز دیگر, ضربهی چاقو
ضربه, حرکت تند دست
انتقاد, سرزنش
نکته اصلی
درخت واژگانی



























