جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مزه داشتن, مزه دادن
سوپ با گیاهان اضافه شده طعم خوشمزه ای دارد.
چشیدن, مزه کردن
او سبزیجات خوشمزه را در سوپ خانگی خود میچشد.
امتحان کردن (چشیدن)
سرآشپز در حال چشیدن سس است تا مطمئن شود که تعادل مناسبی از طعمها دارد.
تجربه کردن, برخوردن
پس از سالها تلاش سخت، او بالاخره طعم موفقیت را چشید و به اهدافش دست یافت.
او طعم پیچیده شراب را دوست داشت.
سلیقه, ذوق
حس چشایی
حس چشایی تصفیهشدهاش به او اجازه میداد تا نتهای ظریف در شراب را تشخیص دهد.
گرایش
او ذوق ماجراجویی دارد، همیشه به دنبال تجربیات جدید و هیجانانگیز است.
گوشهای از, بخش گوچکی از چیزی بزرگتر
کارآموزی به او چشمی از اینکه کار در صنعت مد چگونه است داد.
مقدار کمی
او یک مزه از سوپ برداشت تا بررسی کند که آیا به چاشنی بیشتری نیاز دارد یا نه.
کلاس خالص, چشمگیر
آن موج taste خالص بود—شکل کامل و قدرت.
درخت واژگانی



























