جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
درآوردن (لباس، کفش و غیره)
بعد از یک روز طولانی کار، دوست دارم کفش پاشنه بلندم را درآورم.
رفتن (با عجله), ترک کردن
وقتی زنگ هشدار آتشسوزی به صدا درآمد، مجبور شدیم فوراً از ساختمان خارج شویم.
به پرواز در آمدن
هواپیما آماده برخاستن از باند است.
کسر کردن, برداشتن
صندوقدار مجبور بود هزینه نادرست را از صورتحساب مشتری کسر کند.
به طور ناگهانی موفق شدن
حرفهای موسیقیدان جوان پس از انتشار آلبوم اولش شروع به پرواز کرد.
برداشتن, حذف کردن
تکنسین قطعه معیوب را برمیدارد و آن را با یک قطعه جدید جایگزین میکند.
یک روز مرخصی گرفتن, غایب بودن
پس از یک ماه پرکار، او تصمیم گرفت یک روز مرخصی بگیرد تا استراحت کند.
تقلید کردن, پارودی کردن
بیایید یک اسکیت برنامهریزی کنیم که در آن بتوانیم رئیس را در مهمانی اداره مسخره کنیم.
عواقب جدی داشته باشد, منجر به پیامدهای جدی شود
عدم توجه به نگرانیهای محیط زیستی میتواند عواقب جدی داشته باشد و در بلندمدت به اکوسیستمها آسیب برساند.
شروع کردن, آغاز کردن
بیایید رویداد را با یک مراسم افتتاحیه چشمگیر آغاز کنیم تا مخاطبان را مجذوب کنیم.
قطع کردن, متوقف کردن
پیروی از دستورات پزشک هنگام قطع هر داروی تجویز شده بسیار مهم است.
حذف کردن, متوقف کردن
به دلیل کم بودن تعداد بینندگان، شبکه تصمیم گرفت برنامه تلویزیونی واقعنما را پس از فصل جاری متوقف کند.
برداشتن, حذف کردن
به دلیل یک آسیب جزئی، پزشک مجبور شد یک تکه کوچک از بافت را برای بررسی بیشتر بردارد.
کوتاه کردن (مو, ..)
آرایشگر پیشنهاد داد که چند اینچ از موهایش را کوتاه کند تا ظاهری تازه به آن بدهد.



























