جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سیب سبز طعمی خوشایند ترش و ترد داشت.
ترش, فاسد
شیر پس از مدت طولانی ماندن در بیرون ترش شده بود.
نفس او همیشه ترش بود، که این باعث میشد دیگران به سختی بتوانند به او نزدیک شوند.
چهره ترش او به وضوح نشان داد که از تصمیم راضی نیست.
نتهای نادرست خواننده در طول اجرا حتی برای شنونده معمولی نیز قابل توجه بود.
فیلم به دلیل طرح داستان بیروح و اجراهای ضعیف، نقدهای تلخی دریافت کرد.
ترش, اسیدی
کشاورز متوجه شد که خاک مزرعهاش ترش است، که این موضوع بر عملکرد محصولات تأثیر گذاشت.
ترش, گوگرددار
میدان نفتی به خاطر نفت خام ترش خود شناخته شده است که نیاز به پردازش گسترده برای حذف ترکیبات گوگرد دارد.
ترشی آب لیمو طعم تندی به غذا اضافه کرد.
ترش
من یک ویسکی سور برای تجربهای کلاسیک از کوکتل سفارش دادم.
شیر پس از گذاشتن بیرون در طول شب شروع به ترش شدن کرد.
ترش کردن
او شیر را با گذاشتن آن روی پیشخوان برای مدت طولانی ترش میکند.
ترش کردن, خراب کردن
تأخیرهای مداوم، اشتیاق تیم را نسبت به پروژه تلخ کرد.
ترش شدن, بدتر شدن
رابطهی نزدیک سابقشان با انباشته شدن سوءتفاهمها ترش شد.
درخت واژگانی



























