جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
salty
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
saltiest
شکل تفضیلی
saltier
درجهپذیر
مثالها
He added too much salt, making the pasta salty.
او نمک زیادی اضافه کرد، که باعث شد پاستا شور شود.
مثالها
The old fisherman had a salty way of speaking that shocked the tourists.
ماهیگیر پیر روش خشن صحبت کردن داشت که توریستها را شوکه میکرد.
03
دریایی, ملوانی
reflecting the characteristics or atmosphere of the sea or nautical life
مثالها
The old sailor told salty tales of his adventures on the high seas.
ملوان پیر داستانهای شور از ماجراهایش در دریاهای پهناور تعریف کرد.
درخت واژگانی
saltiness
salty
salt



























