جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
salty
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
saltiest
شکل تفضیلی
saltier
درجهپذیر
مثالها
His doctor warned him that salty foods could increase his blood pressure.
پزشکش به او هشدار داد که غذاهای شور میتوانند فشار خون او را افزایش دهند.
مثالها
She enjoyed the salty humor of the comedy club, though it was n’t for everyone.
او از طنز تلخ کمدی کلاب لذت برد، اگرچه برای همه نبود.
03
دریایی, ملوانی
reflecting the characteristics or atmosphere of the sea or nautical life
مثالها
The pub had a salty charm, with its nautical decor and sea shanties playing softly in the background.
مهمانخانه یک جذابیت شور داشت، با دکوراسیون دریایی و آهنگهای دریانوردی که به آرامی در پسزمینه پخش میشد.
درخت واژگانی
saltiness
salty
salt



























