جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بلند کردن, برداشتن
او چمدان را برداشت و به سمت ایستگاه تاکسی رفت.
سوار کردن
من دو مسافر کولهپشتی را سوار کردم که به همان جهت میرفتند.
پاسخ دادن, برداشتن تلفن
میتوانی تلفن را برداری؟ من مشغول آشپزی هستم.
برداشتن
لیزا متوجه شد که کلیدهایش را در دفتر جا گذاشته و مجبور شد قبل از رفتن به خانه برگردد تا آنها را بردارد.
بهبود یافتن
پس از زمستانی آرام، رزرو هتلها در بهار شروع به افزایش کرد.
به عهده گرفتن, گرفتن
پس از انقلاب، مشخص نبود چه کسی به دست خواهد گرفت قدرت را.
یاد گرفتن, کسب کردن
من چند عبارت فرانسوی را هنگام تعطیلات در پاریس یاد گرفتم.
دستگیر کردن, گرفتن
پلیس پس از تعقیب کوتاهی دزد را دستگیر کرد.
برجسته کردن, تقویت کردن
شال آبی دریایی برجسته کرد تنهای ظریف در لباسش را، و یک ترکیب هماهنگ ایجاد کرد.
چیزی را خریدن
او چند کتاب از فروش خرید.
تقویت روحیه, شاد کردن
دیدن لبخند فرزندش او را فوراً سرحال آورد.
بهبود یافتن, قوت گرفتن
بعد از یک چرت، او سرحال آمد و احساس کرد آماده ادامه کارش است.
نزدیک شدن به کسی (به منظور لاس زدن)
او به خاطر تلاش برای پیدا کردن زنان در هر جایی که میرفت بدنام بود.
متوجه شدن
با شنوایی تیز خود، میتواند کوچکترین صدا را در شب تشخیص دهد.
فراگرفتن (با تمرین), یاد گرفتن (با تمرین)
او در حین سفر به ایتالیا کمی ایتالیایی یاد گرفت.
افزایش یافتن, شدت گرفتن
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باد شدت گرفت و امواج بلندتر شدند.
دریافت کردن, گرفتن
در این دستگاه، ما میتوانیم حتی ضعیفترین سیگنالها را دریافت کنیم.
ادامه دادن, از سر گرفتن
پس از تعطیلات تابستانی، معلم تصمیم گرفت درسها را از جایی که متوقف شده بودند ادامه دهد.
گرفتن, ابتلا شدن
در سفرش به روستا، یک ویروس معده گرفت.
شتاب گرفتن, افزایش سرعت
پس از شروع کند، دونده سرعت گرفت و قوی تمام کرد.
بلند شدن, برخاستن
او در طول بازی هل داده شد اما به سرعت بلند شد و به بازی ادامه داد.
مرتب کردن, تمیز کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید برگهای ریخته شده در باغ را جمع کنم؟
برداشتن, سوار کردن
من تو را از فرودگاه برمیدارم.



























