جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بار زدن, بار کردن، پر کردن
هواپیمای باری با تجهیزات امدادی بارگیری شد تا به منطقه آسیبدیده منتقل شود.
بارگیری, گذاشتن
عکاس یک رول فیلم تازه را قبل از عکاسی در دوربین بارگذاری کرد.
آلوده کردن, مخلوط کردن
متصدی بار هنگام پر کردن ودکای ارزان در بطریهای ویسکی مرغوب برای کاهش هزینهها دستگیر شد.
بارگیری, سوار کردن
راننده اتوبوس مسافران را در ایستگاه شلوغ ترانزیت به اتوبوس شهری بارگیری کرد.
بارگذاری کردن
مهندس نرمافزار نیاز دارد برنامه بهروزرسانی شده را برای آزمایش به سرور بارگذاری کند.
بار
الاغ از حمل بار سنگین خسته شده بود.
بار, بارگیری
آنها یک بار مبلمان را تخلیه کردند.
او بار مدیریت پروژه را به دوش کشید.
بار, قدرت
بار ژنراتور در ساعات اوج به شدت افزایش یافت.
یک مستی, یک خماری
او تا پایان شب بار خوبی خورده بود.
سرجنگی, بار
سرجنگی موشک برای حداکثر دقت طراحی شده بود.
بار, مصرفکننده
مقاومت به عنوان بار در مدار آزمایش عمل میکند.
معدن, ذخیره
جستجوگران رگه کوارتز را دنبال کردند تا کانسار اصلی را پیدا کنند.
بار, مقدار
حملکنندگان چندین بار مبلمان را در طول روز جابجا کردند.
درخت واژگانی



























