به زودی,در شرف وقوع
مخلوطنشدنی (شیمی یا فیزیک)
بی حرکت,ثابت
بی حرکت کردن
نامتعادل
بیمیزان,بدون اعتدال
فدا کردن
غیراخلاقی
جاودان,ابدی • جاودان,خدا
شهرت جاویدان دادن به
گل جاودانه
املاک,دارایی غیرمنقول • ثابت
غیر قابل حرکت
مصون,فرد مصون • مصون (بیماری)
حامل ایمنی,ناقل ایمنی
پاسخ ایمنی,واکنش ایمنی
سیستم ایمنی بدن
مصونیت قانونی
ایمنسازی
مصون ساختن (از طریق واکسن)
شیمیایمنی
تضعیف سیستم ایمنی بدن
کمبود ایمنی
آزمایش ایمونو فیکساسیون خون
ایمنیشناسی
متخصص ایمنی
ایمنیشناسی
سرکوب سیستم ایمنی
ایمنیدرمانی
محصور کردن
تغییرناپذیر
تأثیر • تأثیر گذاشتن
درایور ضربهای,پیچگوشتی ضربهای
تاثیر گذاشتن بر,اثر گذاشتن بر
پیچ گوشتی ضربهای,پیچ گوشتی تاثیرگذار
تاثیرگذار,پرنفوذ
برخورد,ضربه
ضعیف کردن
ضعیف شده,کاهش کیفیت یافته
اختلال,آسیب
ایمپالا
سوراخ کردن,میخکوب کردن
نامحسوس
انتقال دادن (مهارت یا دانش)
بیطرف
بی طرفی
بیطرفانه,بدون جانبداری
صعبالعبور
تنگنا
پرشور و حرارت
خونسرد
بی احساس,بدون نشان دادن احساسات
بیاحساسی,بیتفاوتی
ایمپاستو
بیصبری
بیقرار
بیصبرانه
اتهام زدن,متهم کردن
قابل استیضاح,قابل اتهام
استیضاح,فرآیند عزل از مقام
بیعیبونقص
بی عیب و نقص,کاملا
بی گناه,بی عیب
تنگدست
مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن
مانع,بازدارنده
وادار کردن
مشرف بودن
قریب الوقوع,آینده
نفوذ ناپذیر,عبور ناپذیر
ناپشیمان
بیپشیمانی,بدون ندامت
ضروری • ضروری
حالت امری,امری
فعل امری
به صورت امری
نفهمیدنی
به صورت غیرقابل تشخیص,به گونه ای که قابل درک نباشد
معیوب • زمان گذشته استمراری
ناقصنشدنی
کاستی
پرده بکارت مسدود
امپراتوری • امپریال,چمدان سقفی
گالون امپریال,گالون بریتانیایی
امپریالیسم
امپریالیست,طرفدار امپریالیسم • امپریالیستی,استعماری
به مخاطره انداختن
متکبر
ناپایدار, جاودانه
موقت,ناپایدار
ممنوع
غیرشخصی
صیغه مجهول غیرشخصی,ساختار مجهول غیرشخصی
ضمیر غیرشخصی
خود را به جای (دیگری) جا زدن
درآوردن ادای کسی
تقلید کننده,شبیه ساز
خیرهچشم
خونسرد