کمکم و پراکنده
در زمان مناسب,به موقع
جدی,صمیمانه
(حکم یا قانون) در حال اجرا • در حال اجرا,موثر
(موقعیت) راستِ کار کسی بودن
در اصل,در واقع
بیشتر از
در ازای,به جای
از نظر کسی
در واقع
به نفع • به نفع کسی
به نفع,برای
جلو,در جلو
در مقابل
در اجرای,به منظور تحقق
به صورت کامل
با شور و هیجان کامل
در بالاترین سطح عملکرد
دنده شده,درگیر
به طور کلی,معمولا
با عباراتی تحسینآمیز
در دست آدم مطمئن
به دو نیم,نصف
تحت کنترل
دستِ آدمِ کاربلد
در هماهنگی با,مطابق با
دوباره سر کار
حسابی شاکی
با بهرهوری بالا
کیفش کوک
به افتخار
به امید,با امید به
توی دردسر
همسو
به همین صورت, در عوض
شکوفهدار
در تبانی با
به جای,در عوض
در پرتو,با توجه به
به همین ترتیب,به روشی مشابه
در صف,ردیف • در صف جانشینی,بعدی
در راستای
در حافظه زنده مردم
عاشق,شیفته
از میانه رویدادها
در حد نو
بهعقیده من
به نظر من نوعی
فقط در اسم
به طبیعت,به شیوه
نیازمند,در نیاز
سرحال و روبهراه
در کمترین زمان
با صراحت کامل
در اطاعت از,مطابق با
در دفتر,در قدرت
از همان اول در جریان
با یک حرکت
بهنظر (کسی)
در مقابل
منظم
برای
تا,به طوری که
به منظور,برای
به عبارت دیگر
به موازات,همزمان با
تا حدی,جزئی
بهخصوص
به طور گذرا,تصادفی
شخصاً
در جای مشخص • در جای کسی (بودن)
به جای,به عنوان جایگزین برای
به زبان ساده
{مبلغ} سود خالص
صاحب چیزی بودن
در قدرت,صاحب قدرت
در عمل
به جای
به صورت خصوصی,مخفیانه
در ملاء عام، علناً
در تعقیب,در جستجوی
در زندگی واقعی,در واقع
در واقع,حقیقتاً
در اختیار داشتن,دریافت کرده
با اشاره به,در رابطه با
در رابطه با,در مورد