full-figuredfurniture polish
از 29
full-figuredfurniture polish
full-figured[adj]

توپر,خوشاندام

full-fledged[adj]

کامل العضویت,کاملاً واجد شرایط

full-grown[adj]

کاملاً بالغ

full-length[adj]

تمام قد,کامل

full-length mirror[n]

آینه تمام قد,آینه اندازه کامل

full-size[adj]

با اندازه استاندارد

full-size car[n]

خودروی اندازه بزرگ

full-strength[adj]

خالص,رقیق نشده

full-term[adj]

تمام‌مدت,متولد شده در مدت کامل

full-time[adj][adv]

تمام‌وقت • تمام وقت,فول تایم

fulla doll[n]

*فولا (عروسک)

fullback[n][v]

فولبک,بازیکن دفاعی • به عنوان فولبک بازی کردن,نقش فولبک را ایفا کردن

fully[adv]

کاملاً

fully booked[adj]

کامل رزرو شده,جای خالی ندارد

fully grown[adj]

بالغ کامل

fulmar[n]

مرغ‌ باران بدبو

fulminant[adj]

شدید و ناگهانی

fulminate[v][n]

مورد عتاب و خطاب قرار دادن • فولمینات,فولمینات

fulsome[adj]

زننده

fumble[v][n]

لمس کردن,جستجو با لمس • توپ را از دست دادن

fumble the bag[phrase]
fume[n][v]

گاز مضر • خشمگین شدن,عصبانی شدن

fumes[n]

دود

fumet[n]

فومه

fumigate[v]

ضدعفونی کردن

fun[n][adj][v]

خوشی • مفرح • شوخی کردن,مسخره کردن

fun fact[n]

واقعۀ جالب,اطلاعات جذاب

fun loving[adj]

خوش‌گذران

fun on a bun[phrase]
funambulist[n]

بندباز,تعادل‌باز

function[n][v]

کارکرد • کار کردن

function key[n]

کلید فانکشن

function word[n]

کلمه عملکردی,کلمه دستوری

functional[adj]

کاربردی

functional category[n]

دسته بندی عملکردی

functional food[n]

*غذای فراسودمند

functional linguistics[n]

زبان‌شناسی نقش‌گرا

functional literacy[n]

سواد کاربردی

functional morpheme[n]

تکواژ نقش‌گرا

functionality[n]

عملکرد

functionally[adv]

از نظر عملکردی

functionary[n]

کارگذار

functioning[adj][n]

کارکرد,عملیاتی • عملکرد

fund[n][v]

بودجه • بودجه تأمین کردن

fund manager[n]
fund-raise[v]

سرمایه جمع‌آوری کردن

fundament[n]

پی,پایه

fundamental[adj][n]

اساسی • اساسی,فرکانس اساسی

fundamental frequency[n]

فرکانس پایه,فرکانس اساسی

fundamentalism[n]

بنیادگرایی,بنیادگرایی پروتستانی

fundamentalist[adj][n]

بنیادگرا,مربوط به بنیادگرایی پروتستانی • بنیادگرا

fundamentally[adv]

اساساً

fundamentals[n]

اصول,مبانی

funded[adj]

تامین مالی شده

fundie[n]

بنیادگرا,متعصب مذهبی

funding[n]

تامین مالی

fundraise[v]

جمع آوری کمک های مالی,بودجه جمع کردن

fundraiser[n]

جمع‌آوری اعانه

fundraising[n]

جمع‌آوری اعانه

funds[n]

وجوه,سرمایه

funeral[n]

مراسم خاک‌سپاری

funeral director[n]

مدیر تشییع جنازه,برگزارکننده مراسم خاکسپاری

funeral home[n]

غسالخانه

funfair[n]

بازار شادی,پارک تفریحی

fungal[adj]

قارچی

fungi[n]

*قارچ

fungible[n][adj]

قابل تعویض,کالای قابل تعویض • قابل‌تعویض

fungous[adj]

قارچی

fungus[n]

قارچ

funicular[n][adj]

قطار کابلی • فونیکولر,کابلی

funk[n][v]

موسیقی فانک • عقب نشینی کردن,ترسیدن

funk metal[n]

فانک متال,متال فانک

funk rock[n]

*فانک راک

funky[adj]

عصبی,نگران

funnel[n][v]

قیف,فیلتر مخروطی • از طریق قیف حرکت دادن یا ریختن,با استفاده از قیف ریختن

funnel ball[n]

توپ قیفی,بازی قیفی

funnily[adv]

به شکل خنده دار,به شکل عجیب

funny[adj][n][adv]

بامزه • یک شوخی,یک لطیفه • به شکل عجیب, به طور عجیب

funny business[n]

حقه‌بازی

fur[n]

مو (حیوان)

fur baby[n]

حیوان خانگی,بچه خزدار

fur coat[n]

کت ساخته شده از خز

fur hat[n]

کلاه خز

fur seal[n]

*فک خزپوش

fur-lined[adj]

پوست‌دار,آستردار با خز

furbelow[n][v]

حاشیه چین‌دار • آراستن,تزیین کردن

furbish[v]

جلا دادن

furcula[n]

فورکولا,استخوان چنگالی

furious[adj]

خشمگین

furiously[adv]

با خشم,به شدت

furl[v]

پیچیدن,حلقه زدن

furlana[n]

رقص سنتی شمال شرقی ایتالیا

furlough[n][v]

مرخصی موقت,مرخصی • اخراج کردن

furnish[v]

مبله کردن

furnished[adj]

مبله

furnishings[n]

مبلمان

furniture[n]

مبلمان

furniture beetle[n]

سوسک معمولی اثاثیه

furniture dolly[n]

بارکش

furniture polish[n]

مایع جلا دهنده مبلمان,محصول براق کننده مبلمان

LanGeek
دانلود برنامه