کمکم ظاهرشدن (صدا یا تصویر)
کمکم محوشدن (صدا یا تصویر)
محو,رنگ پریده
زبان فاروئی,فاروئی
وقت هدر دادن
سیگار,پاکت • خسته کردن,فرسودن
دوست دختر دگرباشان جنسی,فگ هاگ
خسته شدن,فرسوده شدن
استگ گی,همراه دگرجنسگرای گیها
پستان همجنسگرا,سینه لواطی
توهینکننده همجنسگراهراس,ترول همجنسگراهراس
خسته,فرسوده
دسته هیزم,بسته شاخه • بستن به صورت دسته,بستن به صورت بسته
توهین با صدا کردن همجنسگرا,حمله با نامیدن گی
فارنهایت (واحد سنجش دما)
ناکام ماندن • اشتباه
دستگاه ایمنی,مکانیسم ضد خرابی • بی خطر از شکست,امن
ناموفق
سقط جنین ناموفق,شکست سقط جنین
غیر قابل قبول (در عملکرد) • اگر نشد • شکست,نقص
پسر شکست خورده,وارث نالایق
شکست,ناکامی
با کمال میل,خوشحال • آماده,مهیا
نامحسوس (از طریق حواس) • از حال رفتن • بیهوشی
کمدلوجرئت
بزدل
به صورت ضعیف,به آرامی
ضعف,رنگ پریدگی
منصف • نمایشگاه,لونا پارک • صاف کردن,تنظیم کردن • منصفانه
منصفانه و صادق,عادلانه • منصفانه و بیتقلب
اصلی,صادق
استماع عادلانه
بدک نبودن
تجارت منصفانه
استفاده منصفانه,استفاده عادلانه
هوای معتدل,هوای خوب
موطلایی
نورچشمی
رفیق نیمهراه
پوشش,پوشش آیرودینامیک
لوکوموتیو فرلی,ماشین فرلی
عادلانه
انصاف,بی طرفی
فراوی,مسیر
پری
فرشته مهربان
قصه
کار انجام شده
ایمان
باوردرمانی
وفادار • وفاداران,طرفداران
صادقانه
بی وفا,خیانت کار
فاهیتا
تقلبی • جعل کردن,تقلید کردن به منظور فریب • چیز بدلی
مژه مصنوعی
اخبار جعلی
پاس فریبنده,پاس دروغین
فاکی,سواری به عقب
فلافل
شاهین (پرندهشناسی) • شکار با شاهین,صید با باز
افتادن • پاییز
بیاختیار خندین
متلاشی شدن
به خواب رفتن
همان اول کار شکست خوردن
کاهش یافتن
عقبنشینی کردن
(از ناچاری) به کسی یا چیزی متوسل شدن
عقب ماندن
نه به این رسیدن نه به آن
در میانهی راه رها کردن
(به زمین) افتادن
بیاثر ماندن
آبروریزانه شکست خوردن
عاشق کسی شدن
بیارج و قرب شدن
احساسات یا افکار خود از طریق صحبت کردن بیان کردن
فرو ریختن
عاشق شدن
به توافق رسیدن
ناخواسته انجام دادن
بیهوش شدن
در دام افتادن
بادآورده نصیب شدن
همهچیز روشن شدن
افتادن
تجربه کردن
به خرج کسی نرفتن
دوباره روی پای خود ایستادن
دستتنگ بودن
به در بسته خوردن
تقصیر را گردن گرفتن
قطع ارتباط کردن