بیمغز
احمق
احمقانه,بیخردانه
بدون احتمال خطا • بی عیب کردن,ضد خطا کردن
فوتبالدستی (نوعی وسیله بازی)
پا (از انگشتها تا مچ) • پرداخت کردن,خرج کردن
جکوزی پا
خطای پا,پای خطاکار
سوهان پا
راهی برای ورود
پدال,اهرم پایی
پدال,پدال پا
فوت در ثانیه
سرباز پیاده,سرباز پیادهنظام
جکوزی پا
هزینه را به عهده گرفتن
پاخور
تب برفکی
فیلم خام
فوتبال
باشگاه فوتبال,حلقه فوتبال
طرفدار (تیم) فوتبال
زمین فوتبال
بازی فوتبال
کلاه ایمنی فوتبال,کلاه محافظ برای بازیکنان فوتبال
هولیگان فوتبال,طرفدار خشونتطلب
هولیگانیسم فوتبال,خشونت هواداران فوتبال
لیگ فوتبال,مسابقات فوتبال
فوتبالیست
شال هواداری
استادیوم فوتبال
تیم فوتبال
فوتبالیست
کفی کفش,زیره داخلی
تخته پا,پانل پای تخت
پل پیادهرو
پاورقی,فوتر • وقت تلف کردن,بیهدف وقت گذراندن
دامنه کوه,تپه کوچک در پای کوه
موفقیت اولیه
وضعیت,موقعیت
ردیف چراغهای جلوی صحنه تئاتر
آزاد مثل باد,بی قید
آزاد و بیقید
پیشخدمت مرد,خدمتکار
پاورقی • پانویس اضافه کردن,یادداشت توضیحی افزودن
پیاده رو,مسیر باریک پیاده
(معماری) بن ستون
*زیرپایی
تماس پا,ضربه پا
پاپوش (کفش، چکمه و...)
حرکت پا,کار پا
*جوراب بچگانه
جلف
برای • زیرا، چونکه
به چندرغاز
اولاً
برای مدتی,موقتاً
برای مدتی
به من چه
عملاً
جلوی چشم همه
با اطمینان,بدون شک
تو رو خدا
برای فرار از تنهایی
با چنگ و دندان
خیلی زیاد
برای مثال
بدون هیچ هزینهای
برای همیشه
به عنوان مثال
فقط برای تفریح
به دلیل کمبود,به خاطر نبود
مادام العمر,برای زندگی
بهسلیقه کسی
برای مدت طولانی,به مدت طولانی
هیچ جوره
به نظر من
فعلا
اولا
فروشی
به دلیلی,بدون دلیل واضح
در درجه اول
بدون شک,حتما • مطمئن,بیشک
همچنین
به صلاح
بیارزش
همینطوری برای تفریح
هر قدر هم فکر کردن
در حال حاضر