جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Funicular
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
funiculars
مثالها
Tourists flocked to ride the historic funicular, which had been operating for over a century, connecting the lower town to the hilltop castle.
گردشگران برای سوار شدن به فونیکولر تاریخی هجوم آوردند، که بیش از یک قرن در حال فعالیت بود و شهر پایین را به قلعه روی تپه متصل میکرد.
funicular
01
فونیکولر, کابلی
operated by, moved by, or relating to a cable, especially one used to move cars or loads along a slope
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The funicular railway carried tourists up the steep hill.
راهآهن فونیکولار گردشگران را به بالای تپهی شیبدار میبرد.



























