جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Funicular
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
funiculars
مثالها
As the funicular ascended, passengers marveled at the engineering feat that allowed the railway to climb such steep inclines.
همانطور که فونیکولار بالا میرفت، مسافران از شاهکار مهندسی که به راهآهن اجازه میداد چنین شیبهای تندی را بالا برود، شگفتزده شدند.
funicular
01
فونیکولر, کابلی
operated by, moved by, or relating to a cable, especially one used to move cars or loads along a slope
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Engineers inspected the funicular system that powered the mountain tram.
مهندسان سیستم فونیکولار را که تراموا کوهستانی را تغذیه میکرد، بازرسی کردند.



























