جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
buter
01
روبهرو شدن, مواجه شدن، برخورد کردن
faire face à quelque chose de difficile, rencontrer un obstacle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
bute
اولشخص جمع
butons
اولشخص زمان آینده
buterai
وجه وصفی حال
butant
اسم مفعول
buté
اولشخص جمع زمان ناقص
butions
مثالها
Nous butons contre les mêmes difficultés chaque année.
ما هر سال با همان مشکلات روبرو میشویم.
02
تکیه کردن (به), تکیه دادن (به)، تکیه داشتن (به)
s'appuyer contre quelque chose pour se soutenir
مثالها
Elle bute sa tête contre la vitre du train.
او سرش را به پنجره قطار تکیه میدهد.
03
سکندری خوردن
trébucher ou faire un faux pas en marchant
informal
مثالها
Attention à ne pas buter contre la marche!
مراقب باشید که روی پله نلغزید.
04
لجاجت کردن
s'obstiner, refuser de changer d'avis
مثالها
Ne te bute pas, il faut parfois savoir céder.
سرسختی نکن، گاهی باید بدانی چگونه کوتاه بیایی.



























