جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نمایش دادن, به رخ کشیدن
کارآفرین مجموعه ماشینهای لوکس خود را در رسانههای اجتماعی به نمایش گذاشت.
تابیدن, درخشیدن
برق در آسمان شب در طول طوفان درخشید.
درخشیدن, تابیدن
چشمهایش درخشید وقتی که درباره ماجراجویی آیندهاش صحبت میکرد.
سوسو زدن, برای مدت کوتاهی دیده شدن
تیتر اخبار فوری روی صفحه تلویزیون درخشید.
با سرعت عبور کردن, به سرعت گذشتن
ماشین ورزشی با سرعت بالا از کنار ما گذشت و ما را مبهوت سرعت خود کرد.
نمایش دادن, نشان دادن
گوینده اخبار عنوان اخبار فوری را روی صفحه نشان داد.
اعمال یک لایه نازک, ایجاد یک پوشش نازک
سقفسازها دودکش را پوشاندند تا از نفوذ آب به زیرشیروانی در هنگام بارندگی شدید جلوگیری کنند.
فلش زدن, موفقیت در اولین تلاش
او توانست مسیر دشوار را در اولین تلاش خود فلش کند.
نشان دادن, به نمایش گذاشتن
مرد به مردم در خیابان نشان میداد.
جرقه, فلش
انفجار یک جرقه گرما فرستاد.
جرقه, فلش
یک فلاش راهرو را روشن کرد.
جرقه ذهنی, درک ناگهانی
او در طول سخنرانی یک فلش بینش را احساس کرد.
جرقه, لحظه ناگهانی
یک فلش حافظه به طور غیرمنتظره به او ضربه زد.
فلش
فلش دوربین خیلی دیر شلیک شد.
نوار, خط
یونیفرم او یک فلش آبی روی شانه داشت.
فلش خبری, خبر فوری
ایستگاه با یک فلش خبری قطع کرد.
جرقه, فلش
فانوس دریایی یک درخشش را در سراسر خلیج فرستاد.
تظاهر, پز
لباس برای رویداد بیش از حد flash داشت.
تمام رویداد در یک لحظه به پایان رسید، و همه را متحیر کرد که چقدر سریع گذشت.
پر زرق و برق, پر زرق و برق
ماشین با رینگهای بزرگش پرزرق و برق به نظر میرسید.
درخت واژگانی



























