جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تعمیر کردن, درست کردن
او به طور منظم دوچرخه اش را تعمیر میکند وقتی که مشکل دارد.
پختن
من قصد دارم امشب شام را برای خانواده آماده کنم.
مرتب کردن, درست کردن
او به سرعت موهایش را به صورت یک گره مرتب تنظیم کرد قبل از اینکه به دفتر برود.
محکم کردن
او از پیچها برای ثابت کردن قفسهها به دیوار استفاده کرد.
مشخص کردن
ما نیاز داریم یک تاریخ برای جلسه تعیین کنیم تا همه بتوانند بر اساس آن برنامهریزی کنند.
تلافی کردن, انتقام گرفتن
او قسم خورد که رسیدگی کند به کسانی که به او خیانت کرده و به او آسیب رساندهاند.
حفظ کردن (برای مطالعه میکروسکوپی)
نمونههای بافت در فرمالین ثابت شدند تا از فساد جلوگیری شود و ساختار سلولی آنها حفظ شود.
عقیم کردن
دامپزشک توصیه کرد که گربه را اخته کنید تا از بارداریهای ناخواسته جلوگیری شود.
آماده کردن
او اتاق مهمان را با ملحفه و حولههای تازه برای اقوامش که به دیدار میآمدند آماده کرد.
دست بردن, تغییر دادن
داور متهم شد که برای دستکاری نتیجه مسابقه قهرمانی رشوه گرفته است.
چاره, راهحل
مخمصه, دردسر
آنها خود را در یک مشکل یافتند وقتی که ماشین در وسط ناکجاآباد خراب شد.
وضعیت دشوار
مجدد راه انداختن
رشوه
درخت واژگانی



























