جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
توسعه یافتن, رشد کردن
استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.
شروع شدن (معمولاً چیزی بد), رخ دادن، بدتر شدن
وضعیت شروع به توسعه به یک بحران کرد.
برنامه مربیگری با ارائه راهنمایی، حمایت و فرصتهای مهارتآموزی، به توسعه استعدادهای جوان میپردازد.
طرح کردن
تیم مذاکره در حال ملاقات برای تدوین یک برنامه احتمالی در صورتی که پیشنهاد اولیه رد شود.
ابدا کردن, تولید کردن، اختراع کردن
طراح مد در حال توسعه یک خط لباس جدید است که از سبکهای قدیمی و روندهای مدرن الهام گرفته شده است.
به دست آوردن
او از طریق سالها مطالعه و تحقیق، درک عمیقی از موضوع پرورش داد.
رخ دادن, به وقوع پیوستن
دوستی بین دو همکلاسی به آرامی در طول سال تحصیلی توسعه یافت.
تبدیل کردن
شورای شهر برنامههای توسعه زمین خالی به یک مجتمع مسکونی را تصویب کرد.
تفسیر کردن
دانشمند با انجام آزمایشها برای جمعآوری دادهها، فرضیه خود را توسعه داد.
تدریجاً ظاهر شدن
استعداد هنری او شروع به رشد کرد در حالی که مهارتهایش را از طریق تمرین و آزمایش تقویت میکرد.
پیشرفته شدن (از نظر فناوری)
تیم توسعه نرمافزار برای توسعه یک برنامه موبایل جدید برای مدیریت امور مالی شخصی همکاری کرد.
بالغ شدن
نوجوان شروع به رشد به یک بزرگسال جوان کرد، تغییرات فیزیکی را تجربه میکرد.
گسترش دادن (ریاضیات)
مهندس سیگنال دورهای f(x) را به یک سری فوریه توسعه داد تا مؤلفههای فرکانسی آن را تحلیل کند.
طولانی کردن, گسترش دادن
ارکستر یک قطعه تم و واریاسیون اجرا کرد، که در آن هر بخش ملودی اصلی را به روشهای منحصر به فردی توسعه میداد.
در موقعیت بهتر از نظر استراتژیک قرار دادن (شطرنج)
او به سرعت مهرههایش را توسعه داد تا موقعیت قویای در مرکز بگیرد.
(عکس) شفافسازی کردن, واضح کردن
بعد از گرفتن عکس در تمام طول روز، او عصر را به ظاهر کردن نگاتیوها در تاریکخانه خانگی خود گذراند.
دچار شدن (بیماری یا مشکل)
علیرغم داشتن سبک زندگی سالم، او در اواخر دهه پنجاه زندگی خود دچار فشار خون بالا شد.
درخت واژگانی



























