جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خرید و فروش کردن
آنها با تامینکنندگان محلی معامله میکنند.
کارت پخش کردن (در بازی)
دیلر در این دور از پوکر پنج کارت به هر بازیکن تقسیم خواهد کرد.
انتقال دادن, بیان کردن
کتاب به بررسی تأثیر فناوری بر جامعه میپردازد.
مقابله کردن
او مجبور بود قبل از بسته شدن فروشگاه با شکایت مشتری برخورد کند.
مدیریت کردن, برخورد کردن با
او نمیداند چگونه با فشار امتحان پیش رو کنار بیاید.
توزیع کردن, اجرا کردن
بوکسور برای بردن مسابقه به حریفش یک ضربه قدرتمند زد.
رفتار کردن, برخورد کردن با
او همیشه با همکارانش به شیوهای محترمانه و حرفهای برخورد میکند.
پخش کردن, دادن
دیلر در دور اول آس خشت را به من داد.
توزیع کردن, پخش کردن
آنها portions غذا را بر اساس ترجیح هر فرد تقسیم کردند.
قاچاق مواد مخدر, فروش مواد مخدر
او در حال فروش کوکائین در یک کلاب محلی دستگیر شد.
قرارداد, معامله
دو شرکت یک قرارداد سودآور را برای همکاری در یک خط تولید جدید امضا کردند.
دست, پخش
معامله, تراکنش
مقدار زیاد
توزیع, پخش
توزیع, پخش
معامله, رفتار
تخته, چوب نرم
چوب نرم, چوب درختان سوزنی برگ
درخت واژگانی



























