جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خرد کردن
آشپز با مهارت سبزیجات را برای تفت دادن خرد کرد، مطمئن شد که آنها یک اندازه هستند.
نابود کردن, ویران کردن
طوفان شهر ساحلی را از هم درید و ویرانی را به جا گذاشت.
بریدن, ویرایش کردن
پس از دریافت بازخورد از خوانندگان بتا، نویسنده تصمیم گرفت برای رفع ناسازگاریهای طرح، دستنوشته را به طور قابل توجهی ویرایش کند.
تقسیم کردن, برش دادن
در انبار، آنها تصمیم گرفتند اقلام را بر اساس استفادهشان به بخشهای مختلف تقسیم کنند.
به شدت انتقاد کردن, به صورت کلامی تکه تکه کردن
پس از تصمیم جنجالی، سیاستمدار به دلیل فقدان شفافیت درک شده توسط رسانهها مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
انتخاب کردن, غربال کردن
برگزارکنندگان تصمیم گرفتند زمین را برای مسابقه پرافتخار برش دهند، فقط بهترین اسبهای اصیل را انتخاب کنند.
قطع کردن راه, ناگهانی جلوی دیگری زدن
راننده پرخاشگر بدون استفاده از چراغ راهنما ماشین پشت سر را برید، که تقریباً باعث تصادف شد.
ناراحت کردن, پاره کردن
خبر دلخراش درباره تصادف واقعاً تمام جامعه را تحت تأثیر قرار داد.
شوخی کردن, مسخره بازی درآوردن
در مهمانی اداره، جان همیشه میداند چگونه شوخی کند و با جوکها و رفتار بازیگوشانهاش فضایی شاد ایجاد کند.
خراب شدن, به هم ریختن
پس از باران شدید، زمین ورزشی شروع به خراب شدن کرد، که کنترل توپ را برای بازیکنان فوتبال دشوار ساخت.



























