جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بریدن
قبل از سرهم کردن مدل، او از چاقوی سرگرمی برای بریدن پلاستیک اضافی از قطعات استفاده کرد.
بریدن, قطع عضو کردن
جراح دندانپزشک مجبور شد دندان پوسیده را قطع کند تا از گسترش عفونت به دندانهای مجاور جلوگیری کند.
قطع کردن
در میانه بحث درباره برنامهها، رئیس تام مجبور شد به طور غیرمنتظره تماس را قطع کند برای یک جلسه فوری.
قطع کردن, میان صحبت کسی پریدن
سارا قرار بود غافلگیری را فاش کند، اما من حرفش را قطع کردم قبل از اینکه بتواند آن را خراب کند.
قطع کردن, متوقف کردن
شهردار برنامههایی را برای قطع بودجه پروژه جنجالی اعلام کرد.
*سرو مشروب را قطع کردن
علائم گفتار نامفهوم و حرکات ناپایدار باعث شد که بارمن برای اطمینان از ایمنی مشتری، او را قطع کند.
بریدن, جدا کردن
پل توسط سیلاب قطع شد.
محروم کردن از ارث, حذف از وصیت
در وصیت نامه خود، او تصمیم گرفت بستگان دور را قطع کند و املاک خود را به سازمانهای خیریه واگذار کند.
قطع کردن راه, جلوی راه را گرفتن
راننده بیصبر تصمیم گرفت ماشین در لاین کناری را قطع کند، که باعث شد ناگهان ترمز کند.
قطع کردن, پایان دادن به رابطه
پس از یک سری خیانتها، او تصمیم گرفت ارتباط خود را با دوست غیرقابل اعتمادش قطع کند.
محروم کردن, بریدن
برنامه رژیم غذایی سختگیرانه از او میخواست که برخی غذاها را قطع کند تا به اهداف سلامتی خود برسد.
بریده شده, قطع شده
شاخه بریده شده روی زمین در کنار درخت افتاده بود.



























