جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
من ترجیح میدهم در یک روز گرم آب سرد بنوشم.
سرد, خنک
من از یک سالاد سرد در ماههای تابستان لذت میبرم.
رفتار سرد او در طول جشن دوستانش را ناامید کرد.
اتاق با رنگهای سرد تزئین شده بود، که فضایی طراوتبخش ایجاد میکرد.
سرد, یخ زده
خانه رها شده یک جو سرد را منتشر میکرد، که باعث میشد هر کسی که وارد میشد احساس ناراحتی کند.
سرد, بیاحساس
گزارش پر از آمار سرد بود، بدون هیچ داستان شخصی.
او اغلب به عنوان سرد درک میشد، اگرچه او صمیمیت عاطفی را بیش از ارتباط فیزیکی ارزش میگذاشت.
[معادل "دور شدی" در بازی حدس]
بازی نیاز داشت که بازیکنان وقتی کسی از شیء پنهان دور میشود، "سرد" فریاد بزنند.
سرما
او از سرما طراوتبخش هوای صبحگاهی لذت برد.
سرماخوردگی
در زمستان، بسیاری از مردم سرماخوردگی میگیرند.
به صورت سرد, بدون آمادگی
او امتحان را سرد داد، بدون مطالعه.
ناگهانی، کاملاً
ما ناگهانی پشت یک پیچ در پلهها ایستادیم.
درخت واژگانی



























