جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to spoon-feed
01
با قاشق غذا دادن, همه چیز را آماده ارائه دادن
*to give someone so much help or information that that person does not need to try himself or herself
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
spoon-feed
سومشخص مفرد
spoon-feeds
وجه وصفی حال
spoon-feeding
گذشته ساده
spoon-fed
اسم مفعول
spoon-fed
مثالها
By giving out printed sheets of facts and theories, the teachers spoon-fed us with what we needed for the exam.
با پخش کردن برگههای چاپی از حقایق و نظریهها، معلمان ما را با آنچه برای امتحان نیاز داشتیم با قاشق تغذیه کردند.
02
با قاشق غذا دادن, تغذیه با قاشق
*to feed a baby or other person using a spoon
مثالها
No, my daughter is off the bottle now—we're spoon-feeding her.
نه، دخترم الآن از شیشه شیر گرفته شده—ما او را با قاشق تغذیه میکنیم.



























