جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to spoon-feed
01
با قاشق غذا دادن, همه چیز را آماده ارائه دادن
***to give someone so much help or information that that person does not need to try himself or herself
مثالها
Certain students enjoy finding out things for themselves; others prefer being spoon-fed.
برخی از دانشآموزان از کشف چیزها برای خود لذت میبرند؛ دیگران ترجیح میدهند که با قاشق تغذیه شوند.
02
با قاشق غذا دادن, تغذیه با قاشق
***to feed a baby or other person using a spoon
مثالها
The nurses had to spoon-feed my mother after her stroke.
پرستارها مجبور بودند پس از سکته مغزی مادرم، او را با قاشق تغذیه کنند.



























