جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تسلیم شدن
پس از ساعتها بحث شدید، حزب مخالف تصمیم گرفت تسلیم شود و از قانون پیشنهادی حمایت کند.
تولید کردن, محصول دادن، بار دادن
باغ سیب معمولاً هر سال محصول فراوانی میدهد.
تسلیم کردن, واگذار کردن
ارتش شکست خورده مجبور شد کنترل قلمرو را به نیروهای پیروز واگذار کند.
منجر شدن
مذاکرات بین دو کشور در نهایت منجر به یک توافق صلح شد.
خم شدن, شکستن
پل تحت وزن کامیونهای سنگین شروع به تسلیم شدن کرد.
واگذاشتن, صرف نظر کردن
گوینده مؤدبانه به رهبر مخالفان اجازه داد تا به سوال پاسخ دهد.
راه دادن, اولویت دادن
راننده جای خود را به خودروی اورژانسی که با سرعت میگذشت واگذار کرد.
تسلیم شدن, پذیرفتن
او از تسلیم شدن در برابر خواستههایش خودداری کرد، در تصمیم خود محکم ایستاد.
تسلیم شدن, سر فرود آوردن
پس از سالها مقاومت، او تسلیم انضباط یک روال سخت شد.
بازدهی داشتن, سود دادن
سرمایهگذاری در سهام پس از تنها چند ماه سود قابل توجهی به همراه داشت.
راه دادن, تسلیم شدن
رانندگان باید به عابران پیاده در گذرگاههای عابر پیاده راه بدهند تا ایمنی آنها را تضمین کنند.
بازده, سودمندی
بازده سالانه مزارع گندم فراتر از انتظارات بود که منجر به برداشت فراوان شد.
سود, بهره
اوراق قرضه بازدهی رقابتی ارائه میداد، که بسیاری از سرمایهگذاران به دنبال بازدهی پایدار را جذب میکرد.
درخت واژگانی



























