جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شستن
من همیشه قبل از خوردن دستهایم را میشویم.
حمام کردن
او همیشه قبل از غذا دستهایش را به خوبی میشوید.
توسط آب حمل شدن, با جریان آب حرکت کردن
آوار در طول باران شدید توسط رودخانه شسته شد.
با لیس زدن تمیز کردن (توسط حیوانات)
گربه مادر بچهگربههایش را با لیس زدن ملایم موهایشان شست.
شستن و تمیز کردن
او لکه روی پیراهنش را با استفاده از صابون و آب شست.
مرطوب کردن
باغبان خاک را با اسپری ملایم آب شست تا آن را برای کاشت آماده کند.
فرسودن
رودخانه در طول هزاران سال سنگها را فرسوده و صاف کرده است.
زدودن
معدنچیان خاک و سنگها را شستند تا فلزات گرانبهای پنهان درون آنها را آشکار کنند.
با لایه نازک پوشاندن
هنرمند بوم را با رنگ آبی روشن شست تا پسزمینهای نرم ایجاد کند.
قابل شستشو بودن
لباسها در ماشین جدید خوب شسته میشوند.
شستشو
او صبح را به انجام شستشوی هفتگی گذراند، مطمئن شد که همه لباسها تمیز هستند.
لباسهای کثیف
او لباسها را قبل از شروع شستشو به سفید و رنگی جدا کرد.
روکش
هنرمند از یک شستشوی آبی برای دادن پسزمینهای آرام و آرامشبخش به نقاشی استفاده کرد.
مایع شوینده
او هر صبح از یک شوینده صورت ملایم برای پاک کردن پوستش استفاده میکرد.
پس از طوفان، بستر خشک رود پر از آب جاری شد، اما تا صبح دوباره خشک شد.
جریان هوا
جریان هوا از ملخ هواپیما باعث پراکنده شدن برگها روی زمین شد.
فرسایش
یک شکست سنگین, یک پیروزی قاطع
امتیاز نهایی 10-2 به وضوح نشان داد که بازی یک شستشو بود.
درخت واژگانی



























