جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شلیک کردن, تیراندازی کردن
افسر پلیس مجبور شد شلیک کند تا در برابر مظنون مسلح از خود دفاع کند.
فیلمبرداری کردن, فیلم گرفتن، عکس گرفتن
او صحنه را در طلوع آفتاب فیلمبرداری خواهد کرد تا بهترین نور را ثبت کند.
موشک زدن
شکارچی از فاصله دور با یک تیر به گوزن شلیک کرد.
شلیک کردن
او پس از شنیدن سیگنال شلیک کرد.
عجولانه حرکت کردن, سریع حرکت کردن
به محض اینکه زنگ آخر به صدا درآمد، دانشآموزان از کلاس به بیرون پریدند.
ناگهان پرتاب کردن
او با اعلام غیرمنتظره یک نگاه تعجبآمیز پرتاب کرد.
ضبط کردن
ما تمام هفته را برای کمپین مد آینده فیلمبرداری میکنیم.
پرتاب کردن
او توپ را از خارج از محوطه جریمه شوت کرد و یک گل خیرهکننده به ثمر رساند.
هجوم آوردن
باد برگها را پرتاب کرد به سراسر حیاط.
تزریق کردن
او در حالی که سعی میکرد در یک کوچه پنهانی هروئین تزریق کند، دستگیر شد.
جوانه زدن
دانههایی که هفته گذشته کاشتید شروع به روییدن و جوانه زدن کردهاند.
ارتفاع را سنجیدن
ناوبر زاویه ستاره را برای تعیین موقعیت خود در دریا اندازه گرفت.
سریع و باقدرت بیان کردن
او قبل از رفتن چند کلمه نصیحت پرتاب کرد.
امتیاز کسب کردن
او توانست 72 را شوت کند، کمی زیر پار برای دوره.
ولخرجی کردن
او تمام حقوقش را روی گجتهای غیرضروری خرج کرد.
تاس انداختن
او روی پرتاب بعدی تاس شرط بست، امیدوار به عددی بالا.
به درد آوردن, باعث درد شدن
درد ناگهانی در سینهاش تیر کشید، او را بینفس کرد.
پخش کردن
آتشفشان در طول فوران، شعلهها و خاکستر را به هوا پرتاب کرد.
جوانه (گیاه)
در بهار، درخت سیب با جوانههای سبز ظریفی آراسته شده بود که وعدهدهنده برداشتی پربار در ماههای آینده بود.
شلیککردن
تیراندازی به دلیل آب و هوای بد به تأخیر افتاد.
ای بابا
لعنت! اتوبوس را از دست دادم.
درخت واژگانی



























