جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برپا کردن, راه انداختن، تأسیس کردن
او یک خیریه تأسیس کرد تا از کودکان محروم در جامعه حمایت کند.
برپا کردن, نصب کردن
به دلیل اعتراض، پلیس در خیابان اصلی مانع ایجاد کرد.
نصب کردن
من ساعتها وقت صرف تنظیم کنسول بازیام برای اتصال به شبکه آنلاین کردم.
راه اندازی کردن, آماده کردن
او اتاق را برای ارائه مهم کسب و کار آماده کرد.
سرهم کردن, مونتاژ کردن
او با استفاده از کیتی که به صورت آنلاین خریداری کرده بود، یک مدل هواپیما را سرهم کرد.
راه اندازی, سازماندهی
سازمان داوطلبان را با جلسات آموزشی لازم مجهز کرد.
راه اندازی, تولید کردن
آتشبازی ایجاد کرد صدای بلندی که در شب طنین انداز شد.
دام گذاشتن, پرونده سازی کردن علیه
مقام فاسد برای دامن زدن به حریف سیاسی خود با رسوایی های ساختگی نقشه کشید.
چیدن, طرح ریزی کردن
او یک طرح پیچیده ترتیب داد تا شریک بیگناه تجاریاش را نادرست جلوه دهد.
آماده کردن, تنظیم کردن
بیایید قایق را زود آماده کنیم تا از باد استفاده کنیم.
سفت شدن, جامد شدن
همانطور که مخلوط بستنی سرد میشود، شروع به سفت شدن میکند.
ترتیب دادن, دلالی کردن
من نمیدانستم که او سعی داشت مرا تنظیم کند تا زمانی که به قرار شام غافلگیرکننده رسیدم.
پرداخت کردن, هزینه را تقبل کردن
او با سخاوت پیشنهاد کرد که هزینه نوشیدنیهای تمام گروه را برای شب بپردازد.
ترتیب دادن, زمان بندی کردن
آیا میتوانید مصاحبه با نامزد را ترتیب دهید؟



























