جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گفتن
او میگفت که میخواهد شغلش را ترک کند و به دور دنیا سفر کند.
میگویند, میگفتند، گفته میشد
گفته میشود که نویسنده در حال کار بر روی دنبالهای از رمان پرفروش است.
مشخص کردن, گفتن، نشان دادن
قرارداد چیزی در مورد پاداش نمیگوید.
نشان دادن
لبخندش همه چیز را میگفت.
گفتن (دعا، سخنرانی و...)
او نماز خداوند را قبل از خواب خواند.
بودن (ساعت و زمان), نشان دادن (ساعت و زمان)
ساعت ماشین نشان میداد یک دقیقه به هفت شب.
اظهارنظر کردن, اعلام کردن
باید بگویم که با ارزیابی شما از وضعیت موافق نیستم.
فرض کنیم!, برای مثال
فرض کنید که ما یک ماشین جدید میخریم، چه عواملی را باید قبل از خرید در نظر بگیریم؟
حق اظهارنظر
کمیته به همه یک حق اظهار نظر در فرآیند تصمیمگیری داد تا اطمینان حاصل شود که تمام دیدگاهها در نظر گرفته شدهاند.
میگم, میگم
بگو ببینم, آیا اخبار مربوط به جشنواره را شنیدهای؟
درخت واژگانی



























