جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اتاق به سبکی ساده تزئین شده بود، با حداقل مبلمان و رنگهای خنثی.
او لباسهای ساده با تزئینات کم را ترجیح میداد.
او اغلب به عنوان معمولی توصیف میشد، بدون هیچ ویژگی قابل توجهی که توجه را جلب کند.
او از توصیه ساده او قدردانی کرد، حتی اگر شنیدنش سخت بود.
عاری از پیچیدگی
تفاوتهای بین دو پیشنهاد آشکار و به راحتی قابل تشخیص بود.
راهنما به زبان ساده نوشته شده بود، که آن را برای همه کاربران قابل دسترس میکرد.
ساده، بدون خط
او از کاغذ ساده برای طرحهایش استفاده کرد، که به خلاقیتش اجازه داد آزادانه جریان یابد.
ساده, بینقش
او هدیه را در یک جعبه ساده گذاشت تا غافلگیری را مخفی نگه دارد.
ساده, بیتکلف
او شخصیتی ساده داشت، با همه صادق و زمینی بود.
ساده, معمولی
برای جلسه، او به او به عنوان ساده تام اشاره کرد، که بر فروتنی او تأکید داشت.
ساده, خالص
چالش اصلی که با آن روبرو هستیم صرفاً نادانی از حقایق است.
ساده, طبیعی
او قهوه اش را ساده ترجیح می دهد، بدون شکر یا شیر.
دشتهای بزرگ در ایالات متحده برای مایلها امتداد دارند، منظرهای خیرهکننده از زمینهای مسطح بیپایان ارائه میدهند.
بافت رو, بافت ساده
او قبل از شروع ژاکت، بافت ساده را روی نمونه خود تمرین کرد.
او اغلب از ساعتهای طولانی کار شکایت میکرد.
او ساده و مستقیم صحبت کرد، بدون هیچ گونه تزئینی.
واقعاً, به سادگی
کتاب واقعاً خستهکننده بود، با طرحی که نتوانست خواننده را جذب کند.
درخت واژگانی



























