جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سفارش دادن
او یک دور نوشیدنی برای همه سر میز سفارش داد.
دستور دادن, فرمان دادن
ژنرال به نیروها دستور داد به خطوط مقدم پیشروی کنند.
مرتب کردن
او میز خود را با مرتب کردن کاغذها در پوشههای مختلف منظم کرد تا آن را سازمانیافتهتر کند.
دستور دادن
مربی به تیم دستور داد به رختکن بروند تا قبل از بازی بزرگ در مورد استراتژی بحث کنند.
بالانس برقرار کردن, تنظیم کردن
دولت سیاستهای جدیدی را برای ساماندهی بازارهای مالی و حفظ ثبات اجرا کرد.
منصوب کردن, انتخاب کردن
اسقف به دیاکون جوان دستور داد، به او به طور رسمی اختیار انجام مراسم مذهلی را اعطا کرد.
دستور, فرمان
ژنرال یک دستور سختگیرانه برای پیشروی نیروها صادر کرد.
سفارش
او یک سفارش برای مبلمان جدید گذاشت که هفته آینده تحویل داده شود.
سفارش
او در سفارش خود اشتباه کرد و مجبور شد آن را اصلاح کند.
نظموترتیب
نظم (در جامعه)
حکم (قضایی)
قوانین (مجلس)
شورا یک نظم جدید برای جلسات برقرار کرد.
سازمان, محفل
سازمان قدیمی شوالیهها از پادشاهی در برابر تهدیدات خارجی محافظت میکرد.
سازماندهی
سبک (معماری ساختمان)
گروهی از افراد که در جامعه مذهبی زندگی میکنند
درجهای از مراتب کلیسایی
سکوت!
درخت واژگانی



























