جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کودک خطوط رنگی روی کاغذ کشید.
اتوبوسها در ردیف در ایستگاه اتوبوس پارک شده بودند.
خط, مسیر
خط حومهشهری به دلیل مشکلات سیگنال تأخیر داشت.
خط تلفن
او شماره را گرفت و صدایی در انتهای دیگر خط پاسخ داد.
صف, خط
خط, ردیف
او با چشمانش خط افق را دنبال کرد.
سطر, خط
معلم از ما خواست که خط اول را کپی کنیم.
خط استدلال, استدلال
خط استدلال او پنل را متقاعد کرد.
خط دفاعی, موضع مستحکم
نیروها خط را در طول شب حفظ کردند.
خط, نوار
طیفسنج یک خط هیدروژن ضعیف را تشخیص داد.
خط, کابل
یک خط برق شکسته باعث قطع برق در یک محله شد.
سری, توالی
یک رشته از رویدادها از خطای کوچک به فراخوانی کامل منجر شد.
خط, راه
روی خط مرکزی برای عکس بایستید.
چین, شیار
یک خط نازک در جایی که رومیزی تا شده بود ظاهر شد.
خط لوله, لوله
خدمه یک نشتی در خط گاز را تعمیر کردند.
مطابقت, تراز
تصمیم او با سیاست شرکت هماهنگ بود.
حرفه, شغل
تدریس شغل او در تمام طول زندگی بزرگسالیاش بوده است.
طناب, ریسمان
لباسها را روی طناب بیرون آویزان کنید.
تبار, نسل
خط خانواده به دهههای 1600 برمیگردد.
خط, شرکت حمل و نقل
خط کشتیرانی کالاها را در سطح بینالمللی حمل میکند.
خط, سری
خط جدید لوازم آرایشی آنها در بین نوجوانان محبوب است.
خط, کانال
خطوط اضطراری 24/7 باز هستند.
خط, مرز
او در حین سرو از خط خارج شد.
خط مونتاژ
ماشینها در کارخانه از روی خط مونتاژ پایین میروند.
خط, مرز
یک مرز مشخص بین رفتار حرفهای و شخصی وجود دارد.
خط ملودیک, ملودی
خط ویولن ملودی اصلی را حمل میکرد.
یادداشت, پیام کوتاه
او برای تشکر یادداشتی برایش نوشت.
حرف شیرین, سخن فریبنده
او خط فروش معمولی را به من داد.
خط, خط متن
آگهی در روزنامه محلی 10 خط هزینه دارد.
دیالوگ
او جمله خود را روی صحنه فراموش کرد.
ردیف کردن, حاشیه زدن
درختها در پاییز خیابان را زیبا صفبندی کرده بودند.
پوشاندن, آستر کردن
دیوارها با پارچه نرم پوشانده شده بودند تا آکوستیک بهبود یابد.
پر کردن, روکش کشیدن
جیبهای کتش با سکهها آسترکشی شده بود.
کشیدن خط, خط کشیدن
او با دقت کاغذ را با خطکش خطکشی کرد.
خط کشیدن, خط گذاشتن
کفشهای ورزشکار با نوارهای بازتابنده خطدار بودند.
درخت واژگانی



























